غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

611

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در غزنين بعيش و طرب گذرانيده از راه سنك سوراخ بهندوستان بازگشت و ماهچهء رايت يلدز بار ديگر از افق دار الملك غزنين طالع شده بتدارك اختلال احوال ملك و مال اشتغال نمود آنگاه لشكر بسيستان كشيد و ميان او و ملك سيستان تاج الدين حرب صلح بوقوع انجاميد و يلدز بجانب غزنين مراجعت كرده در اثناء راه ملك نصير الدين حسين ميرشكار سلوك طريق خلاف آشكار ساخت و بين الجانبين غبار پيكار ارتفاع يافته ملك نصير الدين به طرف خوارزم گريخت و بعد از مدتى بغزنين بازآمده بدست نياز در دامن لطف و مرحمت يلدز آويخت و تاج الدين رقم عفو بر جريدهء جريمهء او كشيد و مقارن آن حال سلطان محمد خوارزم‌شاه از طرف طخارستان بجانب غزنين ايلغار كرده مغافصة بحدود آن مملكت درآمد و تاج الدين از مقاومت عاجز گشته از راه سنك سوراخ متوجه هندوستان شد و در آن سفر امراء ترك متفق شده نصير الدين حسين را با مؤيد الملك وزير بقتل رسانيدند و تاج الدين يلدز در سنه اثنى عشر و ستمائه در نواحى بهار با سلطان شمس الدين التمش كه در آنوقت فرمانفرماى دهلى بود جنگ صعب روى نمود و كوكب دولت يلدز به مغرب فنا غروب كرده گرفتار گشت و سلطان شمس الدين او را بخطهء بداون ارسال داشت و آنجا روز حياتش بشام ممات تبديل يافت مدت سلطنت ملك يلدز نه سال بود و او دو دختر داشت يكى بحبالهء نكاح قطب الدين ايبك بسر ميبرد و ديگرى در سلك ازدواج ناصر الدين قباچه و قطب الدين ايبك در وقتى كه در صغر سن بود تاجرى او را از تركستان به نيشابور برده بقاضى فخر الدين عبد العزيز كوفى فروخت و ايبك در خدمت اولاد قاضى قرآن‌خوان شده بعد از آن بآموختن آداب فروسيت و تيراندازى اشتغال نموده در آن فن مهارت پيدا كرد آنگاه بازرگانى او را از قاضى خريده بغزنين برد و بسلطان شهاب الدين فروخت و سلطان ايبك را باوصاف نيك موصوف ديده متوجه تربيتش گشت و نخست او را ميرآخور ساخت و چون دهلى بحيز تسخير شهاب الدين درآمد حكومت آن مملكت را بوى تفويض نمود و ايبك در هندوستان علم اقتدار افراخته در شهور سنهء تسعين و خمسمائه كه سلطان متوجه غزو بنارس بود او را با عز الدين حسين خرميل مقدمهء لشكر گردانيد و ايبك بيكناگاه براى آن مملكت كه جيچند نام داشت رسيده بضرب تيغ و سنان او را منهزم ساخت و در شهور سنهء ثلث و تسعين و خمسمائه كرت ديگر لواء جهاد افراخته به طرف نهرواله شتافت و بر راى آن ولايت نيز ظفر يافت و بعد از فوت شهاب الدين نيز در كشور هند غزوات كرد و از جانب مشرق تا حدود يارچين بتحت تصرف درآورد چنانچه سابقا مسطور شد در زمان حكومت تاج الدين يلدز بر غزنين نيز مستولى شد و چهل روز در آن بلده بعيش و نشاط گذرانيده از سر ايالت آن درگذشت و سالما غانما بدهلى مراجعت نموده در شهور سنه سبع و ستمائه در ميدان چوكان‌بازى از اسب درافتاد و نقد بقا بباد فنا داد و سلطان قطب الدين در شجاعت و سخاوت مانند رستم و حاتم ضرب المثل بوده مدت بيست سال در هندوستان سلطنت نمود و از آن جمله چهارده سال خطبه بنام خود خواند كتاب تاج المآثر در ذكر احوال و